خیابون ، شور و تلاش زندگی

پایگاه اطلاعات علمی ، فرهنگی ، تجاری

خیابون ، شور و تلاش زندگی

پایگاه اطلاعات علمی ، فرهنگی ، تجاری

خیابون ، شور و تلاش زندگی

ضمن خوش آمدگویی به دوستان و میهمانان گرامی به اطلاع می رساند در این سایت اطلاعات بروز علمی ، تجاری ، فرهنگی و هنری در زمینه های مختلف عرضه گردیده و گفتمان های مربوطه در این مکان پیگیری و به بحث گذاشته می شود.

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیام های کوتاه
نویسندگان
پیوندهای روزانه
آخرین نظرات

روزگاران 5

Adminstartor | دوشنبه, ۱۱ مرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۴۸ ق.ظ

واقعا چیدنش در زمینهای کشاورزی خوزستان در دل تابستون و گرمای عجیبش که خفه کننده س خارهای بوته های درخت بامیه و گرما و عرق بدن شرایطی را پیش میاره که تنها مشابه ش بمب شیمیایی در جبهه های جنگ .اینو فقط کارهای عزیز بخش کشاورزی میتونند درک کنند چقد کار چندش آوریه.من که یکسال توی نوجوونی با دوستا و هم محله ای ها میرفتیم کارگری زمین های کشاورزی برای اینکه پول توجیبی در بیاریم و بیکار نباشیم مخصوصا تابستونها که تعطیل بودیم و درس نداشتیم.چه خاطراتی موند ازون شرایط سخت .اون موقع به زبان محلی بهش میگفتن مزیری.مزیر کارگری که برای بقیه میره کارهای کشاورزی را انجام میده و درعوضش روز مزد یا ساعتی بهش پول میدن.این حرف اواسط جنگ ایران و عراق حدود سال 63 یا 64.فکر کنم تا عصر که کار میکیردی و دیگه داشتی از حال میرفتی فقط صاحب زمین یه ناهار بهت میداد در عوضش 500 تومن بهت میداد.ولی چقدر ذوق زده میشدیم پول را که میبردیم خونه و نشون بابا میدادیم.البته این را هم بگم که خودم دوس داشتم این کارو بکنم وگرنه خونه پول تو جیب بهم میدادن و خانواده سطح متوسطی بودیم و خودمون زمین و باغ کشاورزی داشتیم که میدادیمش اجاره چون بابا هر روز میرفت کاغذ پارس  و نمیرسید خودش کشاورزی کنه.اتفاقا توی همون دوران چند بار بابا من و با خودش برد کاغذ پارس را و محیط کارشو ببینم.چه کارخونه پر رونق و باحالی بود و چه عظمتی داشت.نزدیکش هفت تپه بود اونم بینظیر بود.البته الانشون را نبینید که از هفت تپه تپچه ای نمونده و نامی از کاغذ پارس عظیم نیست متاسفانه.خب مدیریت در هرکاری مهمه و مشخصه سوء مدیریت این شرکتهای بینظیر را داغون کرد .حیف و صد افسوس.بابا دوبار هم منو برد هفت تپه و نحوه کارکرد دستگاه هاش و همچنین مزارع وسیع نیشکر را نشونم دادم که هیچ وقت اونا یادم نمیره.چقدر نیشکرا سرسبز بودن چقدر شیرن همونطور خام خام کودکانه گاز میزدم و میخوردم و میخندیم ! مثل اینکه بابا دنیا را بهم داده بود.بابا عزیزم دستت درد نکنه خود الان یادت افتادم و اشک در چشمام حلقه زد.یادت کردم چقدر مرد بودی .خداوند بزرگ بیامرزدت .بابا سالها پیش طبیعی فوت کرد اما خیلی زود در 59 سالگی در اثر کار زیاد و استرس فوت کرد و از پیش ما رفتهنوز که هنوز بعد سالها باورمون نشده و معمولا آخر هفته ها میرم مزارش زیارت. .انشالا که سایه بابا مامانها بالاسرتون باشهو خداوند رفتگان همه را بیامرزد. بچه ها اگه نزدیکتون هستن دستشون را ببوسیدو روزی چند بار بغلشون کنید مخصوصا مادر را بزارید گرمای بدنتون را حس کنه و کیف کنه شما هم سرحال میاید هر سنی دارید مهم نیست آخرش بچه شون هستید و بدونید که تنها فرشته های روی زمین هستند .مبادا ازشون غفلت کنید  اصلا اصلا میوه نیستند که خوب و بد داشته باشند اصلا ازشون دور نشید .دوس ندارم بعد پشیمون بشید .من که خدا خودش میدونه همیشه دوسشون داشتم الانم مادر گرامی سلطان منه و براش میمیرم.بچه ها بابا مامان هر شکل و قیافه ای و هر اخلاقی داشته باشند و شاید روزگاری ناخواسته اذیتی کرده باشند ولی در دلشون هیچ نیست و نباید بهشون بدی کنید شما مخلوق اونا هستید نگاه زور و بازوی خودتون نکنید و خطا نکنید یه وقت.میدونم که هواشون را دارید. من میتونستم بعد درسم در خارح برنگردم ولی فقط بخاطر اونا برگشتم درسته پول هم کم آوردم ولی دلیل اصلی بخاطر اونا برگشتم  وگرنه میشد موند و مثل خیلی ها کیف کرد ولی دلم نیومد این کار و بکنم لااقل تا سایه شون بالای سر آدم هست خدمت بهشون وظیفه س.همه آخرش میریم ولی خاترات خوب از خودمون بزاریم بهتره تا چند لحظه خوشی.راستی بگم بعد اینکه امروز برگشتم خونه با اینکه خسته بودم آبجیم هم رفته چند روز خونه داداش و شستن میوه و خریدها موند سر دست خودم که انجامش دادمو بعدش قبل اینکه برم دوش بگیرم آکواریون کوچیک آبشو عوض کردم.آخه کاپو و نقره ها و سبیل و بنفشه همه انتظار دادرن و باید هفته ای یبار بهشون برسم و تمیزکاری انجام بدم که سرحال باشند.اینا اسم ماهی های دوست داشتنی ما بودن.میخوام هفته بعد خونه شون را بزرگتر کنم شیشه بزرگتری براشون بخرم.باورتون نمیشه یه شیشه آکواریون یک متر دست ساز بیشتر از 700 هزارتومن شده پارسال 400 تومن بود قبلش 100 تومنم نبود.کاش پارسال میخردم  که گرون نخرم.بهرصورت کلی کار و تجربه جدید امروز انجام دادم.اوکی این بار زیاد نوشتم فردا باید برم ماشینو تعمیر کنم و دستی به سر و روش بکشم اونم حق داره طفلکی. اخبار گوش میکردم کلی انرژی منفی وارد گوشم شد و استرس را برام بیشتر کرد.خداکنه زود اوضاع بهتر بشه و مردم توی فکر شیشه آکواریوم و رادیاتور ماشینشون نباشن و نفسس راحتی بکشن .مثل قدیما برن علی کله تفریح و صدای شادی مردم بپیچه توی فضا .خب خدانگهدار و به امید دیدار.

  • Adminstartor

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی